X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

پرسش وپاسخ

سئوالات شیعه ازاهل سنت

به نام خدای مهربان

دوست حق جوی من سلام و درود بر شما:

از هر فرقه ای که هستید ،چند لحظه ای درنگ کنید و عجولانه داوری نکنید ،نه بی دلیل بپذیرید و نه بدون دلیل انکار کنید.

سؤالاتی رو که پیش رو دارید تنها بخشی از سؤالاتی است که شیعیان از وهابیت دارند و البته آنها هم جوابی منطقی و مستدل و همچنین مستند از متون معتبر علمی نداشته و در حقیقت اینها سؤالاتی است بی جواب.

و اینک قضاوت را به عهده خودتان واگذار می کنم.

الف – خلافت و امامت:

1 آیا تعیین خلیفه کار خوبی است یا نه ؟

- اگر خوب است چرا می گویند پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم خلیفه تعیین نکرد ؟

-  اگر بد است چرا ابوبکر و عمر این کار را کردند ؟

- و اگر تعیین خوب نیست چطور مانند عبد الله بن عمر به پدرش اعتراض کرد . (1)

پی نوشت: 1- عبدالله در آخرین لحظات زندگی پدرش به او گفت : مردم گمان کرده اند که خلیفه تعیین نمی کنی ، همانا اگر برای گله شتران یا گوسفندانت چوپانی تعیین کنی ، سپس او گله را رها کن و به جانب تو آید ، عمل او را ضایع می دانی ، پس نگهبانی مردمان مهمتر است .

صحیح مسلم ، کتاب الاماره ، باب الاستخاف و ترکه ، حدیث دوم 1455/3 ، و السننن البیهقی ، کتاب قتال اهل البغی ، باب الاستخلاف ، حدیث سوم ، 149/8 ، و حلیه الاولیاء ، عمربن الخطاب 44/1 .

2- چرا هنگامی که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در بستر بیماری فرمودند : « دوات و قلم بیاورید تا چیزی برایتان بنویسم که هرگز گمراه نشوید » (1)

عمر گفت :« درد بر او غلبه کرده و کتاب خدا ما را بس است »؛ ولی هنگامی که ابوبکر خواست وصیت بنویسد نگفت درد بر او غلبه کرده کتاب خدا ما را بس است ؟

پی نوشت: 1:- عمر گفت : ان النبی صلی الله علیه و آله و سلم غلبه الوجع و عندنا کتاب الله حسبنا ، صحیح البخاری ،کتاب العلم باب کتابه العلم ، ج 120/1

3- متقی هندی این حدیث را از عمر نقل می کند که گفت : « هیچ امتی پس از پیامبرش با هم اختلاف نکردند مگر این که گروه باطل آنها ب گروه حق پیروز شدند . » (1)  با توجه به این حدیث اختلاف سقیفه ، پیروزی ابوبکر و عمر ار چگونه توجیه می کنید ؟

پی نوشت: 1-ما اختلفت امه بعد نبیها الا ظهر اهل باطلها علی اهل حقها ، کنزالعمال کتاب الاعتصام بالکتاب و السنه ، 183/1 ، حدیث 929 .

4- اگر نحوه بیعت گیری و انتخاب خلیفه در سقیفه صحیح بود، چرا عمر آن را « فلته » ( یعنی کار ناگهانی و بدون تدبیر و فکر ) نامید ؟

5- اگر بیعت با کسی بدون مشورت جایز است چرا عمر تهدید به قتل کرد و گفت :« اگر بعد از این کسی چنین کاری کند بیعت کننده و بیعت شونده کشته خواهند شد .» و اگر حرام است و موجب مهدور الدم شدن ، چرا این حکم را در جریان سقیفه جاری نکرده و جاری نمی دانید ؟ (1)

پی نوشت:  1-صحیح البخاری ، کتاب المحاربین ، باب الحبلی من الزنا ، 585/8 ، در ضمن یک حدیث طولانی .

6- اگر هدف و نظر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در مساله خلافت ، تعیین ابوبکر یا عمر بود چرا آنان را در مرض رحلتش که قبلا پیش بینی نزدیک شدن رحلتش را نیز فرموده بود ، آنان را اعزام به جبهه تحت فرماندهی اسامه نمود و تاکید فراوان هم بر حرکت آن لشکر می فرمود ؟

 

7 شما می گویید ابوبکر و عمر مصداق آیه ای هستند که می فرماید : « وعدالله الذین  آمنوا منکم و عملو الصالحات لیستخلفنهم فی الارض » ، خداوند وعده داده افراد با ایمان و عمل صالح را به خلافت در زمین برساند .

اگر ابوبکر و عمر دستور حضرت را عمل می کردند (1) و همراه لشکر اسامه از شهر بیرون می رفتند مسلماَ شخص دیگری خلیفه می شد ، بنابراین چگونه اطاعت نکردن از فرمان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم زمینه اجرای وعده الهی شد ؟ لذا سزاوار است کمی در آیه شریفه دقت کنید و ببینید  چه کسانی آیات شریفه را تفسیر به رای می کنند !!

پی نوشت: 1 - البخاری ، کتاب المحاربین ، باب الحبلی من الزنا ، 585/8 ، در ضمن یک حدیث طولانی .

8- عقل می گوید برای فرماندهی لشکر باید تواناترین و مدیرترین و شجاع ترین انتخاب شود ، چرا پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آنها را فرمانده یک گروه اعزامی برای جهاد قرار نداد ؟ و چرا اسمه را فرمانده (1) و آنان را فرمانبر قرار داد و آنها را الیق در این فرماندهی ندانست ؟ چگونه کسی که برای فرماندهی یک لشکر سزاوار نیست ، برای جانشینی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم که مقامی است بسیار بالاتر ، لایق باشد !

پی نوشت : 1 – تاریخ یعقوبی می نویسد : و کان فی الجیش ابوبکر و عمر ... فلما اشتدت علیه (صلی الله علیه و آله و سلم ) قال : انفذوا جیش اسامه ! فقالها مراراَ و اعتلَّ اربعه عشر یوماً . ص 113 .

ابوبکر و عمر داخل در لشکر اسمه بودند ( اسمه فرمانده آنان بود ) ... زمانی که بیماری پیامبر شدت یافت حضرت فرموند: لشکر اسامه را به حرکت در آورید و یاری کنید ؛ این امر را بارها فرمود و لکن این لشکر چهارده روز معطل ماند .

9- شما می گویید حضرت علی علیه اسلام خلفا را قبول داشت و حال آن که عمر می گوید : « حضرت علی علیه السلام و عباس عموی پیامبر ، ابوبکر را دروغگو و گنهکار و نیرنگ باز می دانست ؟ »

شما راست می گویید یا عمر !؟ (1)

و نیز طبری می گوید :   « مردی از زهری پرسید : آیا حضرت علی علیه السلام شش ماه با ابوبکر بیعت نکرد ؟ پاسخ داد : نه تنها حضرت علی (ع) بلکه احدی از بی هاشم نیز با او بیعت نکردند . » (2)

آیا شما راست می گویید یا علماء و مورخین شما ؟

پی نوشت : 1 - « فرایتماه کاذباً آثماً غادراً خائناً » صحیح مسلم ، کتاب الجهاد و السیر ، باب حکم الفیء ، در ضمن یک حدیث طولانی . ج 1379/3 .

2 – تاریخ الطبری ّ ، حوادث سنه 11 ، حدیث السقیفه 448/2  .

10 خلیفه دوم شش نفر را تعیین کرد و گفت اینها از میان خود یک نفر را انتخاب کنند ، یعنی هر یک از اینها لیاقت رهبری امت اسلامی و جانشینی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را دارند ، بعدا گفت : « اگر کسی از آنها مخالفت کرد ، گردنش را بزنید ! » (1 )

چگونه کسی که لیاقت خلافت دارد جایز القتل می شود ؟

پی نوشت 1: – تاریخ الطبری ، حوادث سنه 23 ، قصه الشوری ، 294/3  ، الکامل لابن اثیر ، ذکر قصه الشوری ، سنه 23 ، 67/3 و...

-------------------------------------------------

ب – صحابه:

1 آیا صحابی بودن امری اختیاری است یا نه ؟ اگر اختیاری نیست چرا ارزش کار صحابه به خاطر یک امر غیر اختیاری بیشتر بلکه چندین برابر عمل دیگران باشد ؟ آیا با حکیم بودن خداوند سازگار است ؟ (1)

پی نوشت:  1 – عن ابی سعید الخدری رضی الله عنع قال قال النبی صلی الله علیه و آله و سلم : لا تسبوا اصحابی فلو انّ احدکم انفق مثل احدٍ ذهبا ، ما بلغ مدَّ احدهم ، و لا نصیفه .

2 تنها دیدن و رویت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم چه تاثیری دارد که هر کس ایشان را دیده عادل و مانند ستاره وسیله هدایت شده است ؟

3 شما می گویید همه صحابه عادل بوده اند و بخاری می گوید : ولید بن عقبه صحابی شراب خورد (1) آیا شما دروغ می گویید یا بخاری ؟ و یا شراب خوردن و معصیت و نافرمانی خدابه عدالت ضرر نمی زند ؟

پی نوشت :1 – صحیح البخاری ، کتاب فضائل اصحاب النبی صلی الله علیه و آله و سلم باب مناقب عثمان بن عفان ، 75/5

4 شما می گویید خداوند گناهان صحابه را مانند فرار از جنگ احد بخشیده است . آیا اگر یک قاتل یا دروغگو و شرابخوار را خداوند بخشید ، معنایش این است که او گناه نکرده و همیشه عادل بوده است ؟ اگر چنین نیست فرضا خداوند گناهان برخی صحابه را بخشیده باشد چگونه این بخشش سبب عدالت آنان و پذیرش همه نقلهای آنان و حجیت آنان می شود ؟

5- شما می گویید همه صحابه ( یعنی همه مسلمانانی که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را دیده اند ) راستگو بوده اند و تمام روایات را از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بدون تحقیق می پذیرند ، در حالی که قرآن می گوید : بعضی از مسلمانها ( از صحابه) به همسر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نسبت رابطه مشروع دادند . (1) آیا آن گروه از صحابه راستگو بودند ؟ یا دروغگو بودند ؟

پی نوشت : 1- قوله تعالی : « ان الذین جاوا بالافک عصبه منکم » نور / 11 و و صحیح البخاری ، کتاب الشهادات ، باب تعدیل النساء بعضهن بعضاًبه نقل از عایشه حادثه را نقل می کند . 347/4 .

6 قرآن می گوید : « اگر فاسقی خبری را برای شما آورد در باره اش تحقیق کنید . » (1) مفسیرن و محدثین شما   می نویسند این آیه به مناسبت دروغی نازل شد که ولید بن عقبه ( صحابی) به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم گفت . (2) آیا دروغگو بودن ولید بن عقبه را می پذیرید ؟ یا مفسرین و محدثان خود را دروغگو می دانید ؟ یا اینکه   می گویید تمام صحابه راستگو بوده اند و نعوذ بالله قران کریم ....؟

پی نوشت : 1 - « یا ابها الذین آمنوا ان جاءکم فاسق بنباء فتبینوا» حجرات /6 .

2- روح المعانی ، الالوسی ، ذیل آیه شریفه از احمد و ابن ابی الدنیا و الطبرانی و ابن منده و ابن مردویه به سند جید حدیثی به همین معنانقل می کند ، 144/16  .

7- شما می گویید پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود : « اصحابی کالنجوم بایّهم اقتدیتم اهتیدیتم » اصحاب من مانند ستارگان اند ،  از هر کدام پیروی کنید هدایت می شوید .

و در صحیح بخاری نوشته ولید بن عقبه صحابی بود و شراب خورد ( نماز صبح را چهار رکعت خواند سپس به مردم گفت : آیا می خواهید بیشتر بخوانم .(  (1)

عثمان دستور داد او را هشتاد  تازیانه زدند . (2) . از شما می پرسیم : آیا به نظر شما اگر کسی از او پیروی کند و شراب بخورد هدایت شده است ؟

پی نوشت: 1 – ارشاد الساری لشرح صحیح البخاری ، کتاب فضائل اصحاب النبی صلی الله علیه و آله و سلم ، مناقب عثمان ، شرح حدیث 3696 ، 186/8

2 – صحیح البخاری ، کتاب کتاب فضائل اصحاب النبی صلی الله علیه و آله و سلم ، باب مناقب عثمان بن عفان 75/5 ، عثمان در این زمینه می گفت : اما ما ذکرتَ من شان الولید فسناخذ فیه بالحق ان شاء الله ثم دعا علیا فامره ان یجلده فجلده ثمانین .

8 ( با توجه به روایت سوال 7 ) خالد بن ولید صحابی مالک بن نویره را کشت و همان شب با زنش زنا کرد (1) آیا اگر کسی به او اقتدا کند و با زن مردم زنا کند به نظر مشا هدایت شده است ؟

پی نوشت : 1– الکامل فی التاریخ ، حوادث نسه 11 ، حدیث السقیفه و خلافه ابی ابکر 359/2 .

9 ( با توجه به روایت سوال 7 ) قرآن مجید در سوره جمعه می فرماید : « جمعی از صحابه نماز را ترک کردند و سراغ تجارت و لهو و لعب رفتند و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را تنها گذاشتند (1) آیا اگر مسلمانان به آنها اقتداء کنند و به جای نماز جمعه سراغ لهو و لعب ( خوانندگی و نوازندگی ) بروند ، به راه هدایت رفته اند ؟

پی نوشت : 1– قوله تعالی : « و اذا رَاَوا تجاره او لهواًانفضوا الیها و ترکوک قائما قل ما عندالله خیر من اللهو و من التجاره و الله خیر الرازقین . » جمعه /11 .

10- ( با توجه به روایت سوال 7 ) قرآن کریم می گوید : « جمعی از صحابه از جنگ احد و حنین فرار کردند و هر چه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آنها را صدا زد توجه نکردند (1) آیا به نظر شما اگر کسی به آنها اقتدا کند و از جنگ و جهاد فرار کند هدایت یافته است ؟

پی نوشت : 1 – قوله تعالی : « اذ تصعدون و لا تلوون علی احد و الرسول یدعوکم فی اخریکم فاثابکم غما بغم لکیلا تحزنوا علی مافاتکم و لا ما اصابگم و الله خبیر بما تعملون » آل عمران /153.

11 - ( با توجه به روایت سوال 7 ) سعد بن عباده انصار که از صحابه به شمار می آید هرگز با ابوبکر بیعت نکرد ، یعنی او را به خلافت قبول نداشت (1) چرا کسانی را که خلافت ابوبکر را قبول ندارند و پیرو سعد بن عباده می باشند ، هدایت یافته نمی دانید ؟

پی نوشت : 1 – عسقلانی در کتاب الاصابه فی تمییز الصحابه در شرح حال سعد می گوید : « قصته فی تخلفه عن بیعه ابی بکر مشهوره » جریان عدم بیعت سعد با ابوبکر مشهور و معروف است . 80/3 و الکامل فی التاریخ ، حوادث سنه 11 ، حدیث السقیفه و خلافه ابی بکر 331/2.

12 - ( با توجه به روایت سوال 7 ) صحیح بخاری نقل می کند : « عده ای از صحابه با هم دعوا و نزاع نمودند و با دست و چوب و لنگ کفش به جان هم افتادند » (1)

آیا اگر مسلمانان امروز نیز به جان هم بیفتند و چوب و لنگه کفش نثار یکدیگر کنند نجات یافته و هدایت شده اند ؟

پی نوشت : 1 – صحیح البخاری ، کتاب الصلح ، باب ما جاء فی الاصلاح بین الناس ، حدیث 1و 2 ، 360/4

ناسزاگویی و لعن به صحابه

13 ( با توجه به حدیث « اصحابی کالنجوم ») عمر به صحابی اهل بدر ( حاطب بن ابی بلتعه ) ناسزا گفت و او را منافق نامید (1) بنابر این سب و ناسزاگویی به صحابه ، به پیروی از عمر است که او نیز صحابی وبده و پیروی از او موجب هدایت است !!!

پی نوشت : 1- صحیح مسلم ، کتاب فضائل الصحابه ، باب من فضائل اهل بدر رضی الله عنهم و قصه حاطب بن ابی بلتعه ، ح 161 ، ج 1941/4 ؛ و اسد الغابه فی معرفه الصحابه ، لابن الاثیر ، ترجمه حاطب بن ابی بلتعه ، 361/1 .

14 عایشه یکی از صحابه بود و به عثمان صحابی و خلیفه سوم اهانت می کرد و او را « نعثل » می نامید (1) ( نعثل به کفتار گفته می شود و نیز نام یک فرد یهودی بود) هدفش هر کدام باشد یک ناسزا محسوب می شود ، پس پیروی از عایشه ام المومنین و اهانت به عثمان ، راه هدایت است !!

پی نوشت 1- تاریخ الطبری ، حوادت سنه 36 ، قول عائشه – رضی الله عنهما – والله لاطلبن بدم عثمان ، 476/3.

15- عایشه ( صحابیه ) پس از آن که برادرش (محمد بن ابی بکر ) به دستور معاویه کشته شد بعد از هر نماز معاویه را نفرین می کرد (1) ، پس نفرین به معاویه ، اقتدای به عایشه است و نیز موجب هدایت !!

پی نوشت : 1 – الکامل فی التاریخ ، حوادث سنه 38 ، ذکر ملک عمرو بن العاص ، 357/3 .

16- صحیح مسلم از قول عایشه نقل می کند که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم دو تن از صحابه را نفرین کردند. (1) آیا با وجود نفرین پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم برای صحابه ، باز هم لعن هر یک از صحابه را که نوعی نفرین است گناهی بزرگ و احیانا موجب کفر و مهدور الدم شدن می دانید ؟

پی نوشت : 1- صحیح مسلم ، کتاب البر و الصله و الآداب ، باب من لعنه النبی صلی الله علیه و آله و سلم او سبه او دعا علیه ، حدیث اول 2007/4 .

---------------------------------------------------

ج – کتمان واقعیات:

وزیر بودن حضرت علی علیه السلام:

1 چرا برای توده مردم نمی گویید که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در یوم الدار یا یوم الانذار تمام خویشان خود را جمع کرد و به آیین مقدس اسلام دعوت نمود و سپس فرمود : « و قد امرنی الله تعالی ان ادعوکم الیه فایکم یوازرنی علی هذا الامر علی ان یکون اخی و وصیی و خلیفتی فیکم » هیچ یک از حاضرین دعوت آن را نپذیرفتند تنها حضرت علی بن ابی طالب پذیرفت و عرضه داشت : « انا یا نبی الله اکون وزیرک عله . » (1)

و چرا نمی گویید که بسیاری از علماء و بزرگان این خبر را یا تحریف نموده اند و یا کاملا از مجامع روایی خو خذف نموده اند . کما این که در تفسیر طبری در ذیل آیه 214 شعراء دست خوش تحریف شده است و می گوید :

فایکم یوازرنی علی هذا الامر علی ان یکون اخی و کذا و کذا (2)

پی نوشت : 1- تاریخ الطبری ، ذکر الخبر عما کان من امر نبی الله صلی الله علیه و آله و سلم ، 63/2 .

2 – جامع البیان ، طبری 149/11 .

کتمان فضائل حضرت علی علیه السلام:

2 در باب فضائل اهل بیت آیا تا به حال شنیده اید که امام حنابله احمد بن حنبل در رابطه با فضائل امیر المومنین ، علی بن ابی طالب علیه السلام می گوید :

« ما جاء لاحد من اصحاب رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم ما جاء لعلی بن ابی طالب علیه السلام » (1)

آن چه که برای علی بن ابی طالب از فضائل نقل شده برای احدی از صحابه رسول خدا ان فضیلت نقل نشده است . و این در حالی است که هر گاه به صحیح بخاری و مسلم و کتب روایی دیگر مراجعه می شود ، قضییه بر عکس است و فضائل اهل بیت علیهما السلام کمتر از دیگران نقل شده است .

پی نوشت :1 – فضایل الصاحبه ، علی بن ابی طالب و المستدرک علی الصحیحین ، من مناقب امیر المومنین علی بن ابی طالب 108/3 و تاریخ دمشق ، ج 63/3 ، ح 1108 .

جریان سقیفه به نقل از عمر:

3 چرا در حضور عموم مردم مسلمان ، نمی گویید که در روز سقیفه ( روزی که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم وفات نمودند ) مسلمانان صدر اسلام برای انتخاب خلیفه اختلاف و نزاع کردند ، به طوری نزاع آنان بالا گرفت و شخصی فریاد برآورد : « قتلتم سعد بن عباده » سعد بن عباده را کشتید . عمر گفت : خدا او را بکشد و بسیاری از اصحاب در این گیر و دار مخالفت خود را اعلام داشتند ؟ (1 )

پی نوشت : 1 – صحیح البخاری ، کتاب المحاربین من اهل الکفر و الرده ، باب رجم الحبلی من الزنا اذا احصنت 585/8  ؛ و تارخ الطبری حوادث سنه 11 ، حدیث السقیفه 445/2 .

وضوی پیامبر:

4- چرا برای مردم نمی گویید که روش وضو گرفتن پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ((1 و امیر المومنین علیه اسلام (2) و بعضی صحابه مسح بر پاهایشان بوده و حال این که این طریقه (3) ( که از قرآن کریم (4) و سیره رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم (5) استفاده می شود ) در نزد شما ترک شده و به جای آن دستور به شستن پاها می دهید ؟

پی نوشت : 1 – عن عبدالله بن زید : ان النبی صلی الله علیه و آله و سلم توضا فغسل وجهه ثلاثا ویدیه مرتین و مسح براسه و رجلیه مرتین . از عبدالله بن زید ، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم وضو گرفت . پس سه مرتبه صورت شریف اش را شست و دو مرتبه دستهایش را شست و سر مبارک و دو پای خود را مسح نمود. ( المصنف – ابن ابی شیبه – کتاب الطهارات – فی الوضوء کم هو مره ح 4 ، 18/1 و کنز العمال ، آداب الوضوء – ح 26922 –ج 451/9 و سنن الدارقطنی کتاب الطهاره ، باب وضو رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم – ج 82/1 ح 11 ) و نیز عثمان وضوء پیامبر را به همین صورت بیان می کند : « و مسح براسه و ظهر قدمیه » پیامبر سر ور روی دو پای خود را مسح نمود .

المصنف ابن ابی شیبه – کتاب الطهارات ، فی الوضوء کم هو مره ، ح 3 ، ج 18/1 .

2 – قال : رایت علیا رضی الله عنه توضا فمسح ظهورهما . راوی می گوید : حضرت علی علیه السلام را دیدم که وضو  گرفت پس پشت دو پایش را مسح نمود .

مسند احمد بن حنبل ، مسند علی بن ابی طالب رضی الله تعالی عنه ، ج 124/1  .

3 – و قال ابن عباس : الوضوء غسلتان و المسحتان . عبدالله بن عباس می گوید : وضو عبارت از دو شستن ( صورت و دستان ) و دو مسح ( سرو پا ) نمودن است .

المصنف ، عبد الرزاق ، کتاب الطهاره ، باب غسل الرجلین ج 54و 55 و نیز احادیث 65 و 99  از همین باب ج 19/1 .

4- قال فخر رازی فی تفسیره : « حجه من قال بوجوب المسح مبنی علی القراءتین المشهورتین » التفسیر الکبیر ، ذیل آیه 6 سوره مائده ج 161/11 .

5 – تفسیر جامع البیان ، ذیل آیه 6 سوره مائده 185-168/4 .

بدعت گذاشتن در اذان از ناحیه عمر:

5 چرا برای مردم نمی گویید که جمله « الصلاه خیر من النوم » جزء اذان نبوده و نیست و در دوران پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم گفته نمی شد . (1) و اذانی را که پیامبر به بلال تعلیم دادند این جمله در ان وجود نداشت بلکه به جای آن جمله ( حی علی خیر العمل ) گفته می شد؟  ( 2) و این هم از بدعتهای عمر به شمار می آید . ( 3)

پی نوشت : 1 - قال طاووس : اما انهم لم تقل علی عهد رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم ، مردی از طاووس ( که از تابعین بوده ) پرسید : از چه زمانی جمله حی علی خیر من النوم در اذان گفته شد در جواب گفت بدان که در عهد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم این جمله گفته نشد .

المصنف ، لعبد الرزاق ، کتاب الصلاه ، باب الصلاه خیر من النوم -  ح 1827 ج 474/1 .

همین اختلاف را ابن راشد در کتاب بدایه المجتهد ، کتاب الصلاه ، باب صفه الاذان ج 108/1 مطرح نمو ده و نقل می کند : قال الشافعی : و سبب اختلافهم هل قیل فی زمان النبی صلی الله علیه و آله و سلم او انما قیل فی زمان عمر ؟

2 – عن بلال ، کان بلال یوذن بالصبح فیقول : حی علی خیر العمل . طبرانی نقل می کند : همیشه بلال اذان صبح را که می گفت جمله « حی علی خیر العمل » را می گفت .

کنز العمال ، کتاب الصلاه ، فضل الاذان و احکامه و آدابه ، ح 23174 ، ج 342/8 .

و قال الشوکانی : و ذهبت العتره و الشافعی  فی احد قولیه الی ان التثویب بدعه . عترت اهل بیت و افعی در یکی از دو قولش قائلند که تثویب ( الصلاه خیر من النوم) بدعت است .

و عن علی علیه السلام حین سمعه لاتزیدوا فی الاذان ما لیس منه .

حضرت علی علیه السلام زمانی که این جمله را شنید فرمود : در اذان آنچه نبوده اضافه نکنید .

نیل الاوطار ، کتاب الصلاه ، باب صفه الاذان ، ج39/2 .

3– عن ابن عمر ان عمر قال لموذنه : اذا بلغت حی علی الفلاح فی الفجر فقل : الصلاه خیر من النوم الصلاه خیر من النوم . عبدالله بن می گوید : عمر به اذان گوی خود فرمان داد : زمانی که صبح به جمله حی علی الفلاح رسیدی دو بار بگو : الصلاه خیر من النوم . ( کنز العمال ، کتاب الصلاه ، فصل فی الاذان – التثویب ح 23242و 23252 ، ج 355/8 و 357 . )

عن مالک انه بلغه ان الموذن جاء الی عمر بن الخطاب یوذنه لصلاه الصبح فوجده نائما فقال : الصلاه خیر من النوم فامره عمر ان یجعلها فی نداء الصبح . مالک می گوید : موذن برای نماز صبح پیش عمر آمد او را در حال خواب مشاهده نمود ندا داد : الصلاه خیر من النوم . پس از ان عمر او را امر کرد که در اذان صبح این جمله را قرار دهد . ( الموطاء – کتاب الصلاه ، باب ما جاء فی النداء للصلاه 72/1 )

جواز جمع بین دو نماز ظهر و عصر و مغرب و عشاء:

6- چرا برای مردم نمی گویید گاهی پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم نماز ظهر و عصر و نماز مغرب و عشاء را در مدینه یعنی در وطن خود ( بدون خوف و بدون ضرورت و خوفی ) با هم و جمع می خواندند به جهت انکه حرج و دشواری برای امت شان نباشد ، همانگونه که امروزه اکثر  شیعیان اینگونه انجام می دهند ؟ (1)

پی نوشت : 1 - عن ابن عباس صلی رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم ) الظهر و العصر جمیعا و المغرب و العشاء جمیعا فی غیر خوف و لاسفر . عبدالله بن عباس میگوید: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نماز ظهر و عصر و نماز مغرب و عشاء را باهم خواندند در حالی که در سفر و خوف نبودند .

الوطاء- کتاب قصر الصلاه فی السفر ، باب الجمع بین الصلاتین فی الحضرو السفرح 144/14 و صحیح البخاری کتاب مواقیقت الصلاه ،  باب تاخیر الظهر الی العصر 286/1 و باب وقت المغرب 293/1 و صحیح مسلم ، کتاب الصلاه المسافرین و قصرها ، باب الجمع بین الصلاتین فی الحضر ، حدیث 49 و50 ، ج 489/1 و 490 و سنن ابی داوود ، کتاب الصلاه ، باب الجمع بین الصلاتین ح 1210 و 1211 و 1214 و ج 6/2  .

جواز ازدواج موقت:

7 آیا تا کنون بهمردم گفته اید که « روایات فراوانی در مورد حلال بودن ازدواج موقت ( متعه ) و عمل به آن در زمان پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم تا زمان خیلفه دوم داریم ؟ »(1)

پی نوشت : صحیح مسلم ، کتاب النکاح ، ابا سوم نکاح المتعه و ... ج 23/3  .

8 چرا به مردم نگفته اید که : « جمعی از بزرگان صحابه قائل به جواز ازدواج موقت بودند مانند : جابر بن عبدالله و عبدالله بن عباس و اسماء بنت ابی بکر و عبد الله مسعود و عمرو بن حریث و اوب سعید الخدری و سلمه و معبد فرزندان امیه بن خلف و نیز جمعی از تابعین مانند طاووس و عطاء و سعید بن جبیر و سایر فقهاء مکه قائل به جواز متعه بودند؟ » (1)

و نیز قرطبی می گوید : « عمران بی الحصین و عبدالله بن عباس و بعضی از صحابه و طایفه ای از اهل البیت قائل به جواز ازدواج موقت بوده اند ؟ » (2 )

پی نوشت :  1– المحلی بالاثار ، کتاب النکاح ، مساله 1858 ، خطاء تسمیه متعه النساء بالنکاح ، 129/9 .

2 – تفسیر الجامعه لاحکام القرآن ، قرطبی ، ذیل آیه 24 سوره نساء  133/5 .

9 آیا تا به حال برای مردم گفته اید که : « اعتقاد به جواز ازدواج موقت (متعه ) مختص به شیعه نیست ، بلکه عالم و فقیه بزرگ مکه « ابن جریح » که مورد تایید و قبول تمامی مولفین صحاح سته است  قائل به جواز متعه بوده و حتی خود هفتاد بار متعه نمود . (1) و به نقلی دیگر با نود زن ازدواج موقت داشت (2) و به نقلی دیگر با شصت زن ازدواج متعه نمود ؟ » (3)

پی نوشت : 1 - « و قال الشافعی : استمتع ابن جریح بسبعین امراه » !! و تهذیب التهذیب ، ابن حجر ، شرح حال عبدالملک بن عبدالعزیز بن جریح 355/6 .

2 – و قال محمد بن عبدالله بن عبدالحکم : « سمعت الشافعی یقول : استمتع ابن جریح بتسعین امراه » !! سیر اعلام البناء 33/6 .

 3 - « قال جریز ... و اما ابن جریح فانه اوصی بنیه بستین امراه . و قال : لاتزوجوا بهن فانهن امهاتکم و کان یری المتعه »!

فضایح و رسوایی های معاویه و یزید و عمر و بن العاص:

10 چرا برای مردم آنچه از رسو ل خدا صلی الله علیه و آله و سلم درباره معاویه از کتب و منابع خودتان رسیده بازگو نمی کنید .

الف: حضرت ختمی مرتبت درباره او فرمودند: « لا اشبع الله بطنه » خداوند شکم او را سیر نکند . (1)

نتیجه نفرین رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم این شد که معاویه روزی هفت بار غذا از گوشت و حلوا و میوه فراوان می خورد و می گفت : خسته شدم اما سیر نشدم . (2).

ب: حضرت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم درباره معاویه و عمر و بن العاص فرمودند : « اذا رایتموهما جمیعا بینمها فوالله ما اجتمعا الا علی غدره » هر وقت این دو را دیدید با هم جمع هستند آنها را جدا کنید زیرا انها جمع نمی شوند مگر برای نیرنگ . (3)

ج : پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند : « اذا رایتم معاویه علی منبری فاقتلوه » . هر گاه معاویه را بر منبر من دیدید او را به قتل برسانید . (4)

د: عایشه گوید : رسول خدا فرمودند : گروهی از اهل عذرا بزودی کشته می شوند که خداوند و اهل آسمان به خاطر شهادت آنان غضب می نمایند ( حجر بن عدی و یارانش در ان جا به دست گروه معاویه به شهادت رسیدند . ) (5)

ه- عمر و بن العاص به معاویه گفت : آیا پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم زمانی که مسجد بنا می کرد به عمار نفرمود : تو بر جهاد حریصی و تو اهل بهشتی . « ولتقتلک الفئه الباغیه » و تو را گروه سرکش و ظالم می کشند ؟ سپس به معاویه گفت : پس چرا او را نکشتی ؟ ( و این در حالی بود که عمار را گروه معاویه در جنگ صفین گشتند . ) (6)

و – چرا برای مردم نمی گویید جنایاتی که یزید در مدینه مرتکب شد به سفارشات معاویه بود . به این روایت توجه کیند .

جویریه می گوید : بزرگان مدینه می گفتند : معاویه در وقت مرگش به پسر خود یزید گفت : مردم مدینه روزی با تو وارد جنگ می شوند مسلم عقبه را به جان آنها بیانداز که من خیر خواهی او را شناختم ( همین مسلم عقبه و لشگرش در واقعه حره هزاران صحابی و تابعی را کشتند و به هزاران زن و دختر مسلمان در مدینه تجاوز کردند و صدها فرزند نامشروع از آنان به وجود آمد . ) ( 7 )

پی نوشت : 1 – صحیح مسلم کتاب البر و الصله و الاداب ، باب من لعنه النبی صلی الله علیه و آله و سلم ح آخر 2010/4 ، و اسد الغابه ، ترجمه معاویه بن صخر 386/4 .

2 – البدایه و النهایه ، حوادث سنه 60 ترجمه معاویه ، ج 128/8.

3 – مجمع الزواید و منبع الفوائد ، کتاب الفتن ، باب ماجاء فی الصلح ، 248/7 ، و کنز العمال ، کتاب الفتن ، وقعه الصفین ، ح 31723 ج 353/11 .

4 – تهذیب التهذیب ، ترجمه عمرو بن عبید بن باب 61/8 ، و ترجمه عباد بن یعقوب الواجنی ، 97/5 ، و در ترجمه علی بن زید بن عبدالله  276/7 .

5- کنزالعمال ، باب فی الفضائل الصحابه ، معاویه ح 37509 ، ج 587/13  .

 6- مجمع الزواید ، کتاب المناقب ، باب منه فی فضل عمار 297/9.

7- وفاء الوفاء ، فصل 15 فی سبب نقمه یزید بن معاویه علی اهل المدینه ، ص130 الی 132 .

-----------------------------------------------------

منابع و ماخذ:

الاصابه فی التمییز الصحابه ، ابن حجر العسقلانی ، م 853 ، بیروت دار احیاء التراث ، 1328  ق .

ارشاد الساری لشرح صحیح البخاری ، احمد بن محمد عسقلانی ، م 923 ، بیروت دار احیاء التراث العربی .

اسد الغابه فی معرفه الصحابه ، ابن الاثیر ، بیروت ، دار احیاء التراث العربی .

بدایه المجتهد ، محمد بن احمد بن رشد القرطبی ، م 595 ، قم  ، منشورات الشریف الرضی 1406ه .

البدایه و النهایه ، اسماعیل بن کثیر الدمشقی ، م 744 ، بیروت ، موسسه التاریخ العربی .

تاریخ الیعقوبی ، احمد بن ابی یعقوب ، م292 ، قم منشورات الشرف الرضی ، 1414 ق.

تاریخ الطبری ، محمد بن جریر الطبری ، م310، بیروت موسسه الاعلمی ، 1409 ق.

تفسیر الکبیر ، الفخر رازی ، م 606 ، بیروت دار احیاء التراث ، الطبعه  الثالثه .

تفسیر روح المعانی ، السید محمود الالوسی ، م 1270 ، بیروت داراحیاء التراث ، 1405 ق.

تفسیر الجامع لاحکام القرآن ، القرطبی ، م 671 ، بیروت داراحیاء التراث العربی ، 1405 ق .

تفسیر البیان ( الطبری ) ، محمد بن جریر الطبری ، م 310 بیروت دارالفکر ، 1415 ق .

تاریخ بغداد ، ابی بکر احمد بن علی الخطیب البغدادی ، م 463، بیروت دار الفکر

تهذیب التهذیب ، احمد بن علی عسقلانی ، م 852 ، بیروت دارالکتب العلمیه ، 1415ق .

حلیه الاولیاء و طبقات الاصفیاء ، ابی نعیم الاصفهانی ، م 430 ، بیروت ، دارالکتب العلمیه .

سیر اعلام النبلاء ، محمد بن عثمان الذهبی ، م 748 ، بیروت ، موسسه الرساله ، 1422 ق.

السنن البیهقی ، احمد بن الحسین بن علی البیهقی ، م 745 ، بیروت ، دارالفکر.

سنن الدار القطنی ، علی بن عمر الدار قطنی ، م 385 ، بیروت عالم الکتب ، 1406 ق.

سنن ابی داود ، سلیمان بن الاشعث السجستانی ، م 275 ، بیروت ، المکتبه العصریه .

صحیح البخاری ، محمد بن اسماعیل البخاری ، م256 ، بیروت دارالقلم ، 1407 ق .

صحیح مسلم ، مسلم بن حجاج القشیری ، م 261 ، بیروت دار احیاء الترا ث.

فضائل الصحابه ، احمد بن حنبل

الکامل فی التاریخ ، ابن الاثیر ، م 630 ، بیروت ، دار صادر 1399 ق .

کنز العمال ، المتقی بن حسام الدین الهندی ، م 975 ، موسسه الرساله 1405 ق .

المحلی بالاثار ، علی بن احمد بن سعید بن حزم الانندلسی ، م 456، بیروت دارالکتب العلمیه .

المصنف ، لابن ابی شیبه ، م 235 بیروت ، دار الفکر ، 1409 ق.

المصنف ، لعبد الرزاق ، م 211 ، بیروت ، المکتب الاسلامی ، الطبعه الثانیه ، 1403ق .

الموطاء ، مالک بن انس ، بیروت ، دار احیاء التراث العربی.

مجمع الزواید و منبع الفواید ، علی بن ابی بکر الهیثمی ، م 807 ، بیروت دار الکتب العلمیه .

مسند احمد بن حنبل ، بیروت ، دار صادر .

نیل الاوطار ، محمد بن علی بن محمد الشوکانی ، م 1255 ، بیروت ، دار الکتب العلمیه ، 1415 ق.

وفاء الوفاء ، السمهودی ، بیروت دار احیاء التراث العربی ، 1404 ق.