X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

پرسش وپاسخ

فاطمیه 3

نرم افزار موبایل و رایانه حدیث اشک

با توجه به توسعه فناوری اطلاعات و ارتباطات، برماست که همگام با عصر حاضر به دفاع از کیان دینی خویش قیام نماییم و با استفاده از این ابزارهای کارآمد به احیای فرهنگ ولایت و برائت از دشمنان اهل بیت علیهم السلام برآییم. نرم افزاری که در اختیار شما خواننده محترم قرار دارد، حاصل زحمات پژوهشگران شبکه اطلاع رسانی برائت و مرکز تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان می باشد، که به مناسبت فرارسیدن ایام شهادت مادر مجللّه ی پدر و معلم بشریّت، خاتون دوسرا و شفیعه روز جزا حضرت صدیقه ی کبری فاطمه الزهرا سلام الله علیها تهیه و تنظیم گردیده شده است و به آستان بی کران آن بانوی بزگوار تقدیم می گردد.

برای دریافت نرم افزار رایانه ای حدیث اشک بر روی لینک زیر کلیک کنید:

http://www.ghaemiyeh.com/narmafzar/hadise-ashk.exe

برای دریافت نرم افزار
موبایل حدیث اشک بر روی یکی از دو لینک زیر کلیک کنید:

نرم افزار حدیث اشک با پسوند jar:

http://www.4shared.com/file/2vxsUAGN/hadise-ashk.html

نرم افزار حدیث اشک با پسوند zip (توجه: بعد از دانلود نرم افزار پسوند فایل را از zip به jar تغییر دهید تا به بتوانید آن را بر روی موبایل نصب کنید) :

www.ghaemiyeh.com/narmafzar/hadise-ashk.jar

فهرست نرم افزار حدیث اشک به شرح زیر می باشد:

-- بخش اول: رنج های انکار شده!

فصل اول: شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها حقیقتی انکار ناپذیر
فصل دوم: تصمیم عمر و ابوبکر بر هتک حرمت از معتبرترین کتب اهل سنت
فصل سوم: حمله ابوبکر و عمر به بیت وحی در معتبر ترین کتب اهل سنت
فصل چهارم: آیا عمر بن الخطاب، به حضرت زهرا سلام الله علیها جسارت کرده است؟
فصل پنجم: خشم حضرت زهرا سلام الله علیها از خلفاء
فصل ششم: آیا بالاخره حضرت فاطمه علیها السلام از ابوبکر راضی شدند؟
فصل هفتم: مظلومیت حضرت زهرا سلام الله علیها و ظلم شیخین (مناظره)
فصل هشتم: اعتراف عمر به جنایات خویش در نامه ای به معاویه
فصل نهم: مناظره حضرت زهراسلام الله علیها با ابوبکر راجع به غصب فدک
فصل دهم: سقیفه به نقل از عمر ، در روایتی از صحیح بخاری
فصل یازدهم: اثبات کفر عمر و ابوبکر از کتب شیعه و سنی
فصل دوازدهم: رهنمون

-- بخش دوم: انحرافات اهل سنت

فصل اول: فتاوای زشت و شنیع اهل سنت!
فصل دوم: صحیح بخاری در نگاه علمای اهل سنت

-- بخش سوم: شیعه می پرسد؟

فصل اول: سوالاتی که باعث هدایت جوانان سنی می شود.
فصل دوم: اهل سنت پاسخ دهند: شرکت ابوبکر، عمر و عثمان در ترور نافرجام رسول خدا!

-- بخش چهارم: شیعیان اهل سنت واقعی

کلام عالم بزرگوار آیت الله ضیاء آبادی دام ظله

-- بخش پنجم :وظیفه ای در مقابل دشمنان

فصل اول: فلسفه لعن
فصل دوم: روایات مهم درباره تبری و لعن
فصل سوم: آیات تبری به ترتیب سوره ها و آیات قرآن کریم
فصل چهارم: چه کسانی عمر و ابوبکر را لعن و نفرین کرده اند؟

-- بخش ششم: پاسخ به چند شبهه

فصل اول: افسانه یار غار بودن ابوبکر
فصل دوم: پیامدهای منفی کشورگشائی‌های خلفای سه گانه
فصل سوم: آیا ازدواج دو دختر پیامبر صلی الله علیه و اله با عثمان صحت دارد؟
فصل چهارم: آیا نامگذاری فرزندان امیرالمومنین دلالت بر دوستی با خلفا دارد؟
فصل پنجم: اگر حقّ امیر المؤمنین غصب نمی گشت، چه می‌شد؟
فصل ششم: بررسی افسانه ازدواج حضرت ام کلثوم با عمر

-- بخش هفتم: درباره ما

برای اولین بار در اینترنت (نمایشنامه صوتی شب

های پیسم الله الرحمن الرحیم

کتاب شریف شبهای پیشاور مجموعه مناظراتی است که میان مرحوم سلطان الواعظین شیرازی (رحمة الله علیه) و چند نفر از علمای اهل سنت در شهر پیشاور پاکستان صورت گرفته است. در این مناظرات که در طول 10 شب متوالی برگزار می شده است، مرحوم سلطان الواعظین از مکتب مقدس تشیع (با استدلالاتی بسیار قوی از کتب خود اهل سنت) دفاع می کرده است. و در پایان مناظرات چند نفر از علمای آنها اعتراف به حقانیت تشیع می کنند و شیعه می شوند.

سایت شیعه تیوب مفتخر است که نمایشنامه صوتی (رادیویی) شبهای پیشاور را برای اولین بار در فضای مجازی اینترنت قرار می دهد. این نمایشنامه به صورت 9 بخش با حجم پایین و آسان برای دانلود با فرمت mp3  آماده شده است. از تمامی دوستداران و جویندگان راه حق دعوت می شود که این نمایشنامه را بشنوند و به منظور نشر و ترویج معارف و حقانیت مکتب تشیع آن را منتشر نمایند.

فایلهای صوتی نمایشنامه شبهای پیشاور را می توانید از بخش صوتی و تصویر>قسمت نمایشنامه صوتی شبهای پیشاور دانلود کنید.

و یا برای دانلود فایلها بر روی لینکهای زیر کلیک کنید:

شب اول و دوم

شب سوم

شب چهارم

شب پنجم

شب ششم

شب هفتم

شب هشتم

شب نهم

 یورش ابوبکر و عمر به خانه وحی

ابوعبید و کتاب الاموال

ابوعبید قاسم بن سلام (متوفای 224) در کتاب نفیس خود به نام الاموال که مورد اعتماد فقیهان بزرگ مسلمان قرار دارد، به طور مستند از عبدالرحمان بن عوف نقل می‏کند که می‏گوید: در بیماری ابوبکر، برای عیادتش ، وارد خانه‏ی او شدم. او پس از گفتگوی زیاد، به من گفت: آرزو می‏کنم کاش سه چیز را که انجام داده‏ام انجام نداده بودم همچنان که آرزو می‏کنم کاش سه چیز را که انجام نداده‏ام انجام می‏دادم. همچنین آرزو می‏کنم سه چیز را از پیامبر سوال می‏کردم. اما آن سه چیزی که انجام داده‏ام و آرزو می‏کنم ای کاش انجام نمی‏دادم عبارتند از:

وددت أنّی لم أکشف بیت فاطمة و ترکته وان اُغلِقَ علی الحرب. (1)
کاش، پرده‏ی حرمت خانه‏ی فاطمه را پاره نمی‏کردم و آن را به حال خود وا می‏گذاشتم، هر چند برای جنگ بسته شده بود.

ابوعبید هنگامی که به اینجا می‏رسد به جای جمله: لم اکشف بیت فاطمه و ترکته... می‏گوید: کذا و کذا. و اضافه می‏کند که من مایل به ذکر آن نیستم.

ولی اگر ابوعبید روی تعصب مذهبی یا علت دیگر از نقل حقیقت سر بر تافته، خوشبختانه محققان کتاب الاموال در پاورقی توضیح داده‏اند که: جمله‏های حذف شده‏ی فوق، در کتاب میزان الاعتدال (به نحوی که بیان گردید) وارد شده است و افزون بر آن، طبرانی در معجم خود، ابن عبد ربه در عقد الفرید و افراد دیگر در جاهای دیگر، عبارت حذف شده را آورده‏اند.
محمد بن سعد و کتاب الطبقات الکبری
محمد بن سعد (متوفای 229) معروف به کاتب واقدیدر اثر ارزشمند خود که صحابه و تابعان را به شیوه خاصی طبقه بندی کرده در باب دختران پیامبر، زندگانی دخت گرامی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فاطمه‏ی زهرا علیها السلام را به صورت روائی آورده، آنگاه چنین می‏نویسد:

ابوبکر آگاه که فاطمه بیار شد در خانه فاطمه علیهاالسلام آمد و اجازه خواست تا از او عیادت کند، علی علیه‏السلام استجازه ابوبکر را به فاطمه علیها السلام رسانید.

فاطمه علیهاالسلام فرمود: اختیار با شماست، علی علیه‏السلام اذن داد. آنگاه می‏نویسد:

فدخل علیها واعتذر إلیها و کلّمها فرضیت عنه. (2)
بر زهرا وارد شد و معذرت خواهی کرد و با او سخن گفت و او را از خود راضی ساخت.

البته ابن سعد روی محدودیتی که داشت، نتوانست روشنتر از این بنویسد، مگر ابوبکر که چه ستمی بر زهرا روا داشته بود که سرانجام از او رضایت می‏طلبد و معذرت خواهی می‏کند.
 
طبرانی و المعجم الکبیر
ابوالقاسم سلیمان بن احمد طبرانی (260- 360) شخصیتی است که ذهبی در میزان الاعتدال در حق او می‏نویسد: حافظ و ثبت (3) مولف کتاب المعجم الکبیر- که کرارا چاپ شده است- آنجا که درباره‏ی ابی‏بکر و خطبه‏ها و وفات او سخن می‏گوید یادآور می‏شود: ابی‏بکر به هنگام مرگ، آرزو کرد:
 
کاش سه چیز را انجام نمی‏دادم.
کاش سه چیز را انجام می‏دادم.
کاش سه چیز را از رسول خدا سوال می‏کردم.

سپس، درباره‏ی آن سه چیزی که ابوبکر آرزو می‏کرد کاش آن را انجام نمی‏دادم، چنین می‏گوید:

فأمّا الثلاث اللاتی وددت أنی لم أفعلهنّ، فوددت انّی لم أکن کشفت بیت فاطمة و ترکته (4)
آن سه چیزی که آرزو می‏کنم کاش انجام نمی‏دادم چنین بود: آرزو می‏کنم حرمت خانه‏ی فاطمه را زیر پا نمی‏نهادم و آن را به حال خود واگذار می‏کردم.
ابن عبدربّه و العقد الفرید
ابن عبد ربه اندلسی مولف کتاب العقد الفرید (متوفای 463 ه) در کتاب خود از عبدالرحمن بن عوف نقل می‏کند که می‏گوید: در بیماری ابی‏بکر بر او وارد شدم تا از او عبادت کنم، او گفت: آرزو می‏کنم کاش سه چیز را انجام نمی‏دادم و یکی از آن سه چیز این است:

وددت انّی لم أکشف بیت فاطمة عن شی‏ء وإن کانوا اغلقوه علی الحرب (5)
کاش در خانه‏ی فاطمه را باز نمی‏کردم هر چند آنان برای نبرد در خانه بسته بودند.

اسامی و عبارتهای شخصیت‏هایی که این بخش از گفتار خلیفه را نقل کرده‏اند، بعد خواهیم آورد.
سخن نظّام در کتاب الوافی بالوفیات

ابراهیم بن سیار نظام معتزلی (160- 231) از ادبا و دانشمندان مشهور است که به علت زیبایی کلامش در نظم و نثر، به نظّام معروف شده است.

در کتابهای متعددی از نظّام، با اشاره به حضور خلیفه ثانی نزد در خانه‏ی فاطمه علیهاالسلام، چنین آمده است:

انّ عمر ضرب بطن فاطمة یوم البیعة حتی ألقت المحسن من بطنها  (6)
عمر در روز اخذ بیعت برای ابی‏بکر بر شکم فاطمه زد، در نتیجه، فرزندی که وی در رحم داشت و نام آن را محسن نهاده بود سقط شد.
مبرّد و کتاب کامل
محمد بن یزید بن عبدالأکبر بغدادی (210- 285) ادیب و نویسنده معروف اهل سنت- که آثار گران سنگی از او به یادگار مانده است - در کتاب الکامل خود، داستان آرزوهای خلیفه‏ی اول را به نقل از عبدالرحمان بن عوف آورده و یادآور می‏شود:

وددت أنی لم أکن کشفت عن بیت فاطمة و ترکته ولو أغلق علی الحرب (7)
آرزو می‏کردم ای کاش بیت فاطمه را هتک حرمت نمی‏کردم و آن را رها می‏نمودم هر چند برای جنگ بسته شده باشد.
مسعودی و مُروجُ الذهب

ابوالفرج مسعودی (متوفای 345) در مروج الذهب می‏نویسد: ابوبکر در حال احتضار چنین گفت:
من سه چیز انجام دادم و آرزو داشتم که کاش آنها را انجام نمی‏دادم، یکی از آن سه چیز این بود که:

فوددت انّی لم أکن فتشت بیت فاطمة و ذکر فی ذلک کلاماً کثیراً  (8)
آرزو می‏کردم کاش حرمت خانه‏ی زهرا را زیر پا نمی‏نهادم و در این مورد سخن زیادی گفت.

مسعودی، با اینکه نسبت به اهل‏بیت پیامبر، گرایش‏های سالمی دارد، ولی باز به ملاحظاتی که بر آگاهان به تاریخ پوشیده نیست، از بازگویی سخن خلیفه خود داری کرده و با کنایه رد شده است و تنها به این اکتفا نموده که خلیفه سخن زیادی در این مورد گفت. حالا این سخن زیاد چه بوده است خدا می‏داند؟!
ابن أبی‏دارم و کتاب میزان الاعتدال

احمد بن محمد معروف به ابن ابی‏دارم، محدّث کوفی (متوفای 357)، کسی است که محمد بن أحمد بن حماد کوفی درباره‏ی او می‏گوید: کان مستقیم الأمر عامة دهره؛ او در سراسر عمر خود، پوینده‏ی راه راست بود.
ذهبی نیز می‏نویسد:

کان موصوفاً بالحفظ و المعرفة إلّا انّه یترفض  (9)
او به حافظ و معرفت حدیث شهرت دارد، نقطه ضعفش این است که به تشیع میل داشته است. اصولاً جای تاسف است که علاقه به اهل‏بیت، یکی از نقاط ضعف محدثان شمرده شود.

به هر روی، ابن ابی‏دارم نقل می‏کند که در محضر او این خبر خوانده می‏شود:

انّ عمر رفس فاطمة حتی أسقطت بمحسن. 
یعنی: عمر لگدی بر فاطمه زد، در نتیجه او فرزندی که در رحم به نام محسن داشت سقط کرد. (10)
محمّد بن مکرم و مختصر تاریخ دمشق
علی بن حسن بن هبة الله معروف به ابن عساکر دمشقی (متوفای 571) کتابی در تاریخ دمشق تألیف نموده که اخیراً در هشتاد جلد منتشر شده است، سپس این موسوعه را محمد بن مکرم معروف به ابن منظور (630- 711) تلخیص کرده، او نیز داستان دیدار عبدالرحمان را با ابی‏بکر یادآور شده و چنین می‏گوید، ابوبکر گفت:

لا آسی علی شی‏ء من الدنیا إلّا علی ثلاث فعلتُهنَّ وددت أنّی لو ترکتهنَّ... وددت أنّی لم أکن کشفتُ بیت فاطمة عن شی‏ء مع انّهم اغلقوه علی الحرب (11)

من بر چیزی از امور دنیا تأسف نخوردم مگر بر سه چیز که انجام دادم و دوست داشتم انجام نمی‏دادم... دوست داشتم خانه‏ی فاطمه را هتک حرمت نمی‏کردم هر چند ساکنان خانه آن را برای جنگ ببندند.
ابن ابی‏ الحدید و شرح نهج‏ البلاغه

عبدالحمید بن هبه الله مدائنی معتزلی (متوفای 655) مورخ و نویسنده‏ی توانای جهان اسلام و مؤلف شرح نهج‏البلاغه در بیست جلد، سرگذشت یورش به خانه‏ی زهرا علیهاالسلام را در موارد مختلف کتاب خویش یادآور شده است، هر چند در جایی هتک حرمت مزبور را صحیح دانسته و آن را گناه کبیره نمی‏شمارد؛ زیرا به رغم او، عمر حق داشت افرادی را که از بیعت سرباز می‏زند تهدید کند! البته این نظریه‏ی گروهی از معتزله است و اختصاص به ابن ابی‏الحدید ندارد (12)

در موردی می‏گوید:
برخی از حوادثی که شیعه نقل کرده می‏پذیرم نه تمام آنچه را که آنان نقل کرده‏اند (13)
در مورد سوم می‏گوید: پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم خون هبار بن اسود را حلال شمرد، زیرا او کسی بود که با نیزه به کجاوه‏ی دختر پیامبر (زینب) زد و او فرزند خود را سقط کرد.

ابن ابی‏ الحدید می‏گوید:
این داستان را برای استادم، نقیب ابوجعفر، نقل کردم، او روایت را تصدیق کرد، سپس به او گفتم اجازه می‏دهی من این تاریخ را که: فاطمه از ترس، محسن خود را سقط کرد و اگر پیامبر زنده بود خون سکی را که سبب سقط جنین او شده بود، حلال می‏شمرد را از شما نقل کنم؟

استاد در پاسخ گفت: از من نقل نکن، همچنین خلاف آن را نیز از من نقل نکن، من در این مساله نظر قاطع ندارم، چون روایات در این زمینه اختلاف دارند (14)
جوینی و کتاب فرائد السمطین

ابراهیم بن محمد بن الموید معروف به جوینی (متوفای 722) از مشایخ ذهبی است (15)، ذهبی در حق استادش جوینی چنین می‏گوید: امام، محدث یگانه، فخر الاسلام، صدر الدین.

جوینی در کتاب فرائد السمطین به طور مستن از ابن عباس نقل می‏کند که او گفته: روزی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نشسته بود، حسن بن علی بر او وارد شد، دیدگان پیامبر که بر حسن افتاد اشک آلود شد. سپس حسین بن علی بر آن حضرت وارد شد، مجددا پیامبر گریست. در پی آن دو، فاطمه و علی علیهماالسلام بر پیامبر وارد شدند، اشک پیامبر با دیدن آن دو نیز جاری شد، وقتی از پیامبر علت گریه بر فاطمه علیهاالسلام را پرسیدند، فرمود:

انّی لما رأیتها ذکرتُ ما یصنع بها بعدی کأنّی بها وقد دخل الذُّلّ بیتها وانتهکت حرمتُها و غصب حقّها و منعت ارثها و کُسر جنبها و اسقطت جنینها، و هی تنادی یا محمّداه فلا تجاب و تستغیث فلا تغاث (16)

زمانی که فاطمه را دیدم به یاد صحنه‏ای افتادم که پس از من برای او رخ خواهد داد. گویا می‏بینم ذلت وارد خانه‏ی او شده، حرمتش پایمال گشته، حقش غصب شده، از ارث خود ممنوع گشته، پهلوی او شکسته شده و فرزندی را که در رحم دارد سقط شده در حالی که پیوسته فریاد می‏زند: یا محمداه! ولی کسی به او پاسخ نمی‏دهد، استغاثه می‏کند، اما کسی به به فریادش نمی‏رسد.
شمس الدین ذهبی و تاریخ الاسلام

شمس الدین محمد بن احمد ذهبی (متوفای 748) در کتاب تاریخ الاسلام در تاریخ زندگی ابوبکر چنین می‏نویسد:
عبدالرحمان بن عوف در بیماری ابوبکر بر او وارد شد و بر وی سلام کرد، پس از گفتگویی، ابوبکر به او چنین گفت:

امّا انّی لا آسی علی شی‏ء، إلّا علی ثلاث فعلتهنّ، و ثلاث لم أفعلهنّ، و ثلاث ودِدْتُ انّی سألت رسول‏اللَّه صَلَّی اللَّهُ عَلَیْه وَ اله وَ سَلَمَ عنهنّ: ودِدْتُ انّی لم أکن کشفتُ بیت فاطمة و ترکتُه وإن أُغلق علی الحرب (17)

من بر چیزی تاسف نمی‏خورم مگر بر سه چیز که انجام دادم و سه چیزی که انجام ندادم و سه چیزی که کاش از رسول خدا می‏پرسیدم. دوست داشتم خانه‏ی فاطمه را هتک حرمت نمی‏کردم هر چند برای جنگ بسته شود....
علی بن ابی‏بکر هیثمی و مجمع الزوائد

نور الدین علی بن ابی‏بکر هیثمی (متوفای 807) مولف کتاب مجمع الزوائد و منبع الفوائد، وی در باب کراهه الولایه چنین می‏نویسد:

عبدالرحمان بن عوف در بیماری ابوبکر از او عیادت کرد پس از گفتگوهایی، وی چنین گفت:

امّا انّی لا آسی علی شی‏ء إلّا علی ثلاث فعلتهن وَدِدْت انّی لم أفعلهنّ، و ثلاث لم أفعلهنّ ودِدْتُ أنّی فعلتهنّ، و ثلاث ودِدْتُ انّی سألت رسول‏اللَّه صَلَّی اللَّهُ عَلَیْه وَ اله وَ سَلَمَ عنهنّ، فأمّا الثلاث الّتی وددت انّی لم أفعلهن فوددت انّی لم أکن کشفت بیت فاطمة و ترکته و إن أغلق علی الحرب (18)

من بر چیزی تاسف نخوردم مگر بر سه چیز که انجام دادم و دوست داشتم انجام نمی‏دادم. و سه چیزی که انجام ندادم و دوست داشتم انجام می‏دادم، دوست داشتم سه چیز را از رسول خدا می‏پرسیدم، آن سه چیز را که انجام دادم و دوست داشتم انجام نمی‏دادم این که: خانه فاطمه را به حال خود ترک نموده و هتک حرمت او نمی‏کردم هر چند برای جنگ بسته شده باشد.
ابن حجر عسقلانی و لسان المیزان

احمد بن علی بن حجر عسقلانی (متوفای 852) در کتاب لسان المیزان در شرح حال علوان و علی، داستان عیادت عبدالرحمان بن عوف را از ابی‏بکر می‏نویسد، او در موضوعات سه گانه‏ای که انجام داده و آرزو می‏کرد که ای کاش انجام نمی‏دادم، چنین می‏نویسد:

انّی لا آسی علی شی‏ء إلّا علی ثلاث وددت انّی لم أفعلهنّ وددت انّی لم أکشف بیت فاطمة و ترکته و إن أغلق علی الحرب(19)

من بر چیزی تاسف نخوردم مگر بر سه چیزی که انجام دادم و دوست داشتم که انجام نمی‏دادم، یکی از آنها هتک حرمت خانه فاطمه که کاش به حال خود وا می‏گذاشتم هر چند برای جنگ بسته شده باشد.
متّقی هندی و کنز العمّال

علاء الدین علی متقی هندی (متوفای 975) در دائره المعارف حدیثی خود به نام کنز العمال، حدیث عبدالرحمان بن عوف را به طور مفصل نقل کرده و آرزوهای خلیفه را در مورد نه گانه به روشنی بیان کرده است. از جمله آن که می‏گوید:
یکی از سه چیزی که آرزو می‏کردم کاش انجام نمی‏دادم، این است که:

وددت انّی لم أکن أکشفُ بیتَ فاطمةَ و ترکتُه و إن کانوا قد غلّقوه علی الحرب(20)
کاش حرمت خانه‏ی فاطمه را زیر پا نمی‏نهادم، هر چند آنان برای جنگ خانه را بسته بودند.
عبدالفتّاح عبدالمقصود و کتاب الإمام علی

این دانشمند خبیر و شهیر مصری، داستان در دربار هجوم به خانه‏ی وحی را در دو مورد از کتاب خود آورده است که ما به نقل یکی از آنها بسنده می‏کنیم:

إنّ عمر قال: و الّذی نفسی بیده، لیَخرجنَّ أو لأحرقنّها علی من فیها...! قالت له طائفة خافت اللَّه و رعت الرسول فی عقبه: یا أباحفص، إنّ فیها فاطمة. ..! فصاح لا یبالی: و إن...! واقترب وقرع الباب، ثم ضربه و اقتحمه. .. و بدا له علیّ... ورنّ حینذاک صوت الزهراء عند مدخل الدار... فإن هی إلّا رنة استغاثة أطلقتها: یا أبت رسول‏اللَّه...
تستعدی بها الراقد بقربها فی رضوان ربّه علی عسف صاحبه، حتّی تبدّل العاتی المدل غیر إهابه، فتبدّد علی الأثر جبروته، و ذاب عنفه و عنفوانه، وودّ من خزی لو یخرَّ صعقاً تبتلعه مواطئ قدمیه ارتداد هدبه إلیه.... و عند ما نکص الجمع، و راح یفرّ کنوافر الظباء المفزوعة أمام صیحة الزهراء، کان علیّ یقلّب عینیه من حسرة و قد غاض حلمه، وقل همّه، و تقبضت أصابع یمینه علی مقبض سیفه کهمّ من غیظه أن تغوص فیه...(21)

قسم به کسی که جان عمر در دست اوست، بیرون بیایید والا خانه را بر سر ساکنانش به آتش می‏کشم! گروهی که از خدا می‏ترسیدند و حرمت پیامبر را در نسل او نگه می‏داشتند، گفتند: ای اباحفص! فاطمه در این خانه است. و او بی پروا فریاد زد: باشد! عمر نزدیک آمد و در زد، سپس با مشت و لگد به در کوبید تا به زور وارد شود. علی علیه‏السلام پیدا شد.

صدای ناله‏ی زهرا در آستانه‏ی خانه بلند شد. آن صدا، طنین استغاثه‏ای بود که دختر پیامبر سر داده و می‏گفت: پدر! ای رسول خدا... می‏خواست از دست ظلم یکی از اصحابش او را که در نزدیکی وی در رضوان پروردگارش خفته بود، برگرداند، تا سرکش گردن فراز بی پروا را به جای خود نشاند و جبروتش را زایل سازد و شدت عمل و سختگیرش را نابود کند و آرزو می‏کرد قبل از این که چشمش به وی بیفتد، صاعقه‏ای نازل شده او را در می‏یابد.

وقتی جمعیت برگشت و عمر می‏خواست همچون آهوان رمیده، از برابر صیحه‏ی زهرا فرار کند، علی از شدت تاثیر و حسرت با گلویی بغض گرفته و اندوهی گران، چشمش را در میان آنان می‏گردانید و انگشتان خود را بر قبضه‏ی شمشیر فشار می‏داد و می‏خواست از شدت خشم در آن فرورود....
احتجاج فه فعل خلیفه

موضوع گردآوری هیزم و آتش برای سوزاندن بیت فاطمه در صدر اسلام از مسلمات تاریخ بود، افراد دیگری که خود در زمان قدرت و حکمروایی خویش مصدر چنین کارهایی بوده‏اند با استناد به عمل خلیفه، کار خود را توجیه می‏کردند.

اینک دو مورد را در اینجا یادآور می‏شویم:

1) عبدالله بن زبیر برای اخذ بیعت از بنی هاشم و در راس آنان علی بن الحسین علیهماالسلام جمع مزبور را تهدید به قتل و سوزاندن کرد و بدین منظور همگان را در نقطه‏ای گرد آورده و تهدید کرد که اگر بیعت نکنید همگی طعمه آتش خواهید شد.

سرانجام بنی هاشم با کمک‏های بی دریغ مختار ثقفی از حبس آزاد شدند، زیرا ابن زبیر از قوه و قدرت مختار آگاه بود.
بعدها که آبها از آسیاب افتاد و عبدالله بن زبیر به دست حجاج بن یوسف ثقفی کشته شد، مردم برادر عبدالله، عروه بن زبیر را نکوهش می‏کردند و می‏گفتند: برادرت چه تصمیم غیر صحیحی گرفته بود، زیرامی‏خواست همه‏ی بنی هاشم را که در شعب ابی‏طالب جمع کرده بود بسوزاند.
او در پاسخ گفت: هدف او از این کار، توحید کلمه بود.
او می‏خواست میان مسلمانان اختلاف راه پیدا نکند و همگی در اطاعت یک نفر قرار گرفته و سخن آنان باشد. همچنان که عمر بن خطاب این کار را با بنی هاشم انجام داد، آنگاه که از بیعت ابی‏بکر سرباز زدند، او در کنار خانه‏ی آنان هیزم آماده کرد و خانه را بر سر آنان آتش زد(22)

2) مورد دیگر را علامه حلی در کتاب نهج البلاغه و کشف الصدق از بلاذری نقل کرده که متن آن چنین است:
لمّا قتل الحسین کتب عبداللَّه بن عمر إلی یزید بن معاویة: أمّا بعد، فقد عظمت الرزیّة و جلّت المصیبة، و حدث فی الإسلام حدث عظیم، و لا یوم کیوم قتل الحسین.

فکتب إلیه یزید:
أمّا بعد، یا أحمق، فإنّا جئنا إلی بیوت مجدَّدة، و فرش ممهّدة و وسادة منضَّدة، فقاتلنا عنها، فإن یکن الحقّ لنا فعن حقّنا قاتلنا، و إن کان الحقّ لغیرنا، فأبوک أوّل من سنَّ هذا و استأثر بالحقّ علی أهله  (23)

هنگامی که حسین بن علی به شهادت رسید، عبدالله بن عمر به یزید به معاویه چنین نامه نوشت: مصیبت بزرگی رخ داده و در اسلام حادثه‏ی بزرگی انجام گرفته و روزی مانند روز قتل حیسن نیست.

یزید در پاسخ او نوشت: ای ابله! ما به خانه‏های نو و فرش‏های گسترده و پشتی‏های چیده وارد شدم و در راه آن نبرد کردیم، اگر حق با ما باشد به حق نبرد کرده‏ایم و اگر حق از آن غیر ما باشد، پدر تو نخستین کسی بود که این سنت را رواج داد و حق را از صاحبان آن برگرفت!

--------------
اسناد:

1) الأموال، ص195 ، چاپ نشر کلیات ازهریه، الأموال، ص 174، چاپ بیروت، نیز ابن عبدربه در عقد الفرید 4/ 268 جمله‏های حذف شده را نقل کرده است چنانکه خواهد آمد.
2) طبقات 8/27، ط دار صادر
3) میزان الاعتدال 2/ 195.
4) المعجم الکبیر طبرانی 1/ 62، شماره حدیث 43، تحقیق حمدی عبدالمجید سلفی.
5) عقد الفرید 4/ 268، چاپ مکتبه الهلال.
6) الوافی بالوفیات 6/ 17، شماره 2444؛ ملل و نحل شهرستانی 1/ 57، چاپ دارالمعرفه، بیروت. درترجمه نظام به کتاب بحوث فی الملل والنحل 3/ 248- 255 مراجعه شود.
7) شرح نهج‏البلاغه 2/ 47، چاپ مصر.
8) مروج الذهب 2/ 301، چاپ داراندلس، بیروت.
9) سیر اعلام النبلاء 15/ 577، شماره ترجمه 349.
10) میزان الاعتدال 1/ 139
11) مختصر تاریخ دمشق 13/ 122، چاپ دارالفکر، سال 1989
12) شرح نهج البلاغه 16/ 272؛ مغنی، قاضی عبدالجبار 1/337
13) شرح نهج‏البلاغه 17/ 168
14) شرح نهج‏البلاغه 14/ 192
15) معجم شیوخ الذهبی 125، شماره 156
16) فرائد السمطین 2/34، چاپ بیروت.
17) تاریخ الإسلام، چاپ دارالکتاب العربی، تحقیق دکتر تدمری، ج 3، ص 117- 118.
18) مجمع الزوائد و منبع الفوائد 5/ 202- 203، چاپ سوم، سال 1402.
19) لسان المیزان 4/189، چاپ حیدرآباد دکن، 13330 ه.
20) کنزالعمال 5/631، حدیث شماره 14113.
21) عبدالفتاح عبدالمقصود، علی بن ابی‏طالب 4/ 274- 277 و نیز 1/ 192- 193.
22) مروج الذهب 3/276،  منشورات دانشگاه لبنان؛ 3/ 77، چاپ دار أندلس.
23) نهج الحق و کشف الصدق، ص 356.

 تصمیم عمر و ابوبکر بر هتک حرمت از معتبرترین کتب مخالفین

عمر و ابوبکر بر هتک حرمت از معتبرترین کتب مخالفین

اهل سنت همواره می کوشند با نشر کتب و مجلات و سایت های مختلف شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها به دست عمر و ابوبکر را افسانه جلوه دهند و آن را ساخته اذهان علمای شیعه می نمایند. این درحالسیتکه در معتبرترین کتب اهل سنت تصمیم عمر و ابوبکر بر قتل حضرت زهرا سلام الله علیها تایید شده است. در این بخش سخنان آن گروه از مورخان و محدثان که فقط به سوء نیت خلیفه و یاران او اشاره کردند، نقل می شود. اینها گروهی بوده‏اند که نخواسته‏اند و یا نتوانسته‏اند دنبال فاجعه را به طور روشن منعکس کنند، مع الوصف، به اصل فاجعه یعنی یورش به خانه و... اشاره نموده و تا حدی نقاب از چهره‏ی حقیقت برافکنده‏اند.

ابن ابی شیبه و کتاب "المصنف"

ابوبکر بن ابی‏شیبه (159- 235) مولف کتاب المصنف، به سند صحیح چنین نقل می‏کند:

هنگامی که مردم با ابی‏بکر بیعت کردند، علی و زبیر در خانه فاطمه با او به گفتگو و رایزنی می‏پرداختند. زمانی که این مطلب به گوش عمر بن خطاب رسید ، به خانه فاطمه آمد و گفت: ای دختر رسول خدا! به خدا قسم محبوبترین فرد نزد ما پدر تو است و بعد از پدر تو خود شما، ولی به خدا سوگند این محبت، مانع از آن نیست که اگر این افراد در خانه تو جمع شدند دستور دهم خانه را بر سر آنها به آتش بکشند.

این جمله را گفت و بیرون رفت. وقتی علی و زبیر به خانه بازگشتند دخت گرامی علیهاالسلام به علی علیه‏السلام و زبیر گفت: عمر نزد من آمد و سوگند یاد کرد که اگر تجمع شما در این خانه تکرار شود خانه را بر سر شماها خواهد سوزاند. به خدا سوگند! او آنچه را که قسم خورده انجام می‏دهد. (1)

یادآور شدیم که گزارش فوق در کتاب المصنف با سندی صحیح نقل شده است، اینک به بررسی سند حدیث از دیدگاه رجالیان اهل سنت می‏پردازیم تا میزان اعتبار تاریخی آن معلوم گردد:

در اعتبار شخص مولف (یعنی ابن ابی‏شیبه) همین بس که ذهبی، دانشمند رجالی اهل سنت (متوفای 748) درباره‏ی او می‏گوید: عبدالله بن محمد بن ابی‏شیبه، حافظ بزرگ و حجت است. احمد بن حنبل و بخاری و ابوالقاسم بغوی از او نقل روایت کرده و گروهی او را توثیق کرده‏اند... ابن شیبه از کسانی است که از پل عبور کرده و در منتهای وثاقت است (2)
بلاذری و کتاب "انساب الاشراف"

احمد بن یحیی جابر بغدادی بلاذری (متوفای 270) نویسنده معروف و صاحب تاریخ بزرگ، رویداد تاریخی فوق را در کتاب انساب الاشراف به گونه‏ی زیر نقل می‏کند:

ابوبکر به دنبال علی (علیه‏السلام) فرستاد تا بیعت کند، ولی علی (علیه السلام) از بیعت با او امتناع ورزید. سپس عمر همراه با فتیله (آتشزا) حرکت کرد و با فاطمه در مقابل در خانه رو به رو شد. فاطمه گفت: ای فرزند خطاب! آیا در صدد سوزاندن خانه من هستی؟ عمر گفت! بلی، این کار کمک به چیزی است که پدرت برای آن مبعوث شده است!. (3)

درباره‏ ی اعتبار بلاذری از دیدگاه اهل سنت همین بس که ذهبی در کتاب تذکره الحافظ وی را با القاب: حافظ، اخباری و علامه می‏ستاید (4) و در کتاب سیر اعلام النبلاء او را چنین توصیف می‏کند: علامه، اذیب، نویسنده. (5)
ابن کثیر در کتاب البدایه و النهایه از ابن عساکر نقل می‏کند که: بلا ذری، نویسنده و دارای کتابهای خوبی است (6) بنابراین نباید درباره‏ی بلا ذری شک و تردید کرد.

تا اینجا بررسی سند به پایان رسید. این دو سند صحیح تاریخی، به وضوح حاکی از آن است که بعد از درگذشت پیامبر گروهی که در راس آنان شیخین قرار داشته‏اند تصمیم به هتک حرمت خانه‏ی زهرا علیهاالسلام گرفته‏اند، اما این که افراد مزبور، به نیت خود جامه‏ی عمل نیز پوشانیده‏اند یا نه؟ این مطلب را باید از بررسی مدارک بخش آینده به دست آورد.
ابن قتیبه و کتاب "الامامه و السیاسه"

مورخ شهیر عبدالله بن مسلم بن قتیبه دینوری (212- 276) از پیشوایان ادب و از نویسندگان پر کار حوزه تاریخ و ادب اسلامی است، مولف کتاب تاویل مختلف الحدیث و ادب الکاتب و غیره. (الاعلام 4/ 137) وی در کتاب الامامه و السیاسه چنین می‏نویسد:

ابوبکر از کسانی که از بیعت با او سر برتافته و در خانه علی گرد آمده بودند، سراغ گرفت و عمر را به دنبال آنان فرستاد. او به در خانه علی آمد وآنان را صدا زد که بیرون بیایند ولی آنان از خروج از خانه امتناع ورزیدند. در این موقع، عمر هیزم طلبید و گفت: به خدایی که جان عمر در دست اوست بیرون بیایید والا خانه را بر سرتان آتش می‏زنم. مردی به عمر گفت: ای اباحفص (کنیه‏ی عمر) در این خانه فاطمه دخت پیامبر است، او گفت: باشد!. (7)

ابن قتیبه دنبال داستان را سوزناکتر و دردناکتر نوشته است:
عمر همراه گروهی به در خانه فاطمه آمدند در خانه را زدند، هنگامی که فاطمه صدای آنها را شنید، با صدای بلند گفت: ای رسول خدا! پس از تو چه مصیبت‏هایی به ما از فرزند خطاب و ابی‏قحافه رسید؟! وقتی مردم که همراه عمر بودند صدای زهرا را شنیدند گریه‏کنان برگشتند، ولی عمر با گروهی باقی ماند و علی را از خانه بیرون کشیدند و نزد ابی‏بکر بردند و به او گفتند، بیعت کن. علی گفت: اگر بیعت نکنم چه می‏شود؟، گفتند: به خدایی که جز او خدایی نیست گردنت را می‏زنیم!!....(8)
طبری و تاریخ او

محمد بن جریر طبری (متوفای 310)، فقیه و تاریخ نگار برجسته اهل سنت در تاریخ خود، رویداد فجیع هتک حرمت به خانه‏ی ویح را چنین بیان می‏کند:

عمر بن خطاب به در خانه‏ی علی آمد، در حالی که گروهی از مهاجران در آنجا گرد آمده بودند. وی رو به آنان کرد و گفت: به خدا سوگند! خانه را به آتش می‏کشم مگر این که برای بیعت بیرون بیایید. زبیر از خانه بیرون آمد در حالی که شمشیری بر دست داشت، ناگهان پای او لغزید و شمشیر از دست او بر زمین افتاد. در این موقع دیگران بر او هجوم آورده و شمشیر را از دست او گرفتند.

این صحنه‏ی تاریخی، حاکی از آن است که اخذ بیعت برای خلیفه‏ی اول، با تهدید و ارعاب صورت گرفته و آزادی و انتخابی در کار نبوده است حال، آیا این نوع بیعت ارزشی دارد یا نه؟ خواننده باید در آن داوری نماید.
به لحاظ معیارهای مقبول علم رجال اهل سنت، در امانت و صداقت و وثاقت طبری سخنی نیست. ذهبی درباره‏ی او می‏گوید:  پیشوای بزرگ، مفسر قرآن، ابوجعفر نویسنده کتابهای درخشان، ثقه و مورد اعتماد و راستگو. (9)
ابن عبد ربه و کتاب "العقد الفرید"

شهاب الدین احمد معروف به ابن عبد ربه اندلسی مولف کتاب العقد الفرید  (متوفای 463 ه) در کتاب مزبور بحثی مشروح درباره‏ی تاریخ سقیفه انجام داده و با اشاره به کسانی که از بیعت ابی‏بکر تخلف جسته‏اند چنین می‏نویسد:

علی و عباس و زبیر در خانه‏ی فاطمه نشسته بودند تا این که ابوبکر، عمر بن خطاب را فرستاد تا آنان را از خانه فاطمه بیرون کند و به او گفت: اگر بیرون نیامدند با آنان نبرد کن. عمر بن خطاب با مقداری آتش به سوی خانه‏ی فاطمه رهسپار شد تا خانه را به آتش بکشد. در این هنگام فاطمه با او روبه‏رو شد و گفت: ای فرزند خطاب! آمده‏ای خانه‏ی ما را بسوزانی؟! او در پاسخ گفت: بلی، مگر این که شما نیز آن کنید که امت کردند (با ابوبکر بیعت کنید). (10)
ابن عبدالبر و کتاب "الاستیعاب"

یوسف بن عبداللَّه معروف به ابن عبدالبرّ (368- 463) مولف کتاب الاستیعاب، از بزرگان علم حدیث، فقیه، مورخ و آگاه از انساب است. او در الاستیعاب، بخش مربوط به شرح حال ابوبکر، تحت عنوان عبداللَّه بن ابی‏قحافه حادثه‏ی یورش به خانه زهرا را چنین نقل می‏کند:

علی و زبیر هنگامی که با ابوبکر بیعت می‏شد، به خانه فاطمه رفت و آمد کرده و با او در این زمینه به مشورت می‏پرداختند. چون خبر رفت و آمد آنان به گوش عمر رسید، نزد فاطمه آمد و گفت: ای دختر رسول خدا! کسی محبوبتر از پدر تو برای ما نیست، همچنان که پس از رسول خدا، تو از دیگران نزد ما محبوبتری. به من خبر رسیده که آنان به خانه شما وارد می‏شوند. اگر بار دیگر چنین خبری به من برسد، چنین و چنان خواهم کرد! سپس خانه را ترک گفت و پس از رفتن او علی و زبیر وارد خانه شدند، فاطمه به آنان گفت: عمر نزد من آمد و قسم خورد که اگر این کار تکرار شود چنین می‏کنم. به خدا سوگند او به قسم خود عمل می‏کند. (11)

ابی الفداء و کتاب "المختصر فی اخبار البشر"

اسماعیل بن علی معروف به ابی‏الفداء (متوفای 732) در کتاب معروف خود به نام المخصتر فی اخبار البشر، گزارشی نزدیک به آنچه ابن عبد ربه در عقد الفرید آورده است. که ما برای اختصار دیگر آن را تکرار نمی کنیم.  (12)

در اعتبار کلامی ابی‏الفدا همین بس که ذهبی می‏گوید: او دوستدار فضیلت و اهل آن بود و برای او محاسن زیادی هست. (الدرر الکامنه، نگارش ابن حجر 1/372)
نویری و کتاب "نهایه الارب فی فنون الادب"

احمد بن عبدالوهاب قرشی معروف به نویری (677- 733) شاعر و ادیب معروف مصری مولف کتاب نهایه الارب فی فنون الادب است که زرکلی در الاعلام ج? ص??? آن را ستوده و از قول فازیلیف می‏گوید:

حقایقی در این کتاب از مورخان دیرینه نقل شده است که کتابهای آنان به دست ما نرسیده است، مانند ابن الرقیق، ابن رشیق و ابن شداد. نویری در کتاب یاد شده، رویداد خانه‏ی زهرا علیهاالسلام را همانند ابن عبدالبر نقل کرده. که ما برای خلاصه آن را تکرار نمی کنیم (13).
سیوطی و کتاب "مسند فاطمه"
جلال الدین سیوطی (متوفای سال 911)، دانشمند ذوفنون و سخت کوش قرن نهم، در کتاب مسند فاطمه رویداد خانه دخت گرامی پیامبر را از مصنف ابن ابی شیبه نقل کرده است. و گفتار ابن ابی شیبه را قبلا بیان کردیم.

متقی هندی و کتاب "کنزالعمال"

علی بن حسام الدین معروف بن متّقی هندی (متوفای 975) در کتاب ارزشمند خود  کنز العمال رویداد خانه فاطمه را به نحوی که ابن ابی‏شیبه در المصنَّف نوشته نقل کرده است، بنابراین، نیازی به نقل عبارت نیست (14).
دهلوی و کتاب "ازاله الخفاء"

ولی اللَّه بن مولوی عبدالرحیم دهلوی هندی حنفی (1114- 1176) در کتاب ازالة الخفاء (که به زبان فارسی نوشته) درباره‏ی حوادث ایام سقیفه چنین می‏نویسد:

در همین ایام مشکلی دیگر که فوق جمیع مشکلات توان شمرد پیش آمد و آن این بود که: زبیر و جمعی از بنی هاشم در خانه حضرت فاطمه رضی الله تعالی عنها جمع شده، در باب نقض خلافت، مشورتها به کار می‏بردند و حضرت شیخین آن را به تدبیری که بایستی بر هم زدند (15).

سپس نصّ تاریخ را که زید بن اسلم از پدرش نقل کرده و ما قبلا آن را از مصنَّف ابن أبی‏شبیه نقل کردیم، یادآور می‏شود.
محمد حافظ ابراهیم و قصیده عمریه

محمد حافظ ابراهیم (1287- 1351) شاعر مصری که به شاعر نیل شهرت دارد، دیوانی دارد که در ده جلد چاپ شده است. او در قصیده خود تحت عنوان عمر و علی، یکی از افتخارات عمر را این دانسته است که در خانه‏ی علی آمد و گفت: اگر بیرون نیایید و با ابی‏بکر بیعت نکنید خانه را به آتش می‏کشم و لو دختر پیامبر در آنجا باشد!

جالب آن است که محمد حافظ ابراهیم، قصیده‏ی خویش را در یک جلسه‏ی بزرگ قرائت کرد و حضار نه تنها بر او خرده نگرفتند بلکه مدال افتخار نیز به او دادند.

سه بیت این قصیده، مورد نظر و استشهاد ماست:
 و قَولةٍ لعَلیٍّ قالَها عُمَرُ
أکرِم بسامِعِها أعظِمْ بمُلقیها
حرقتُ دارَک لا أبقِی علیک بها
إن لم تُبایع و بنتُ المصطفی فیها
ما کان غیرُ أبی‏حَفْصٍ یَفُوُه بها
أمامَ فارِسِ عدنانٍ و حامِیها .
 
و گفتاری که عمر آن را به علی علیه‏السلام گفت به چه شنونده‏ی بزرگواری و چه گوینده‏ی مهمّی؟!. به او گفت: اگر بیعت نکنی، خانه‏ات را به آتش می‏کشم و احدی را در آن باقی نمی‏گذارم هر چند دختر پیامبر مصطفی در آن باشد. جز ابوحفص (عمر) کسی جرأت گفتن چنین سخنی را در برابر شهسوار عدنان و مدافع وی نداشت _16).
عمر رضا کحاله و کتاب "اعلام النساء"

عمر رضا کحّاله، محقق معاصر و مؤلف کتاب ارزشمند أعلام النساء، در شرح زندگی دخت گرامی پیامبر می‏نویسد:
فقیل له: یا أباحفص إنّ فیها فاطمة، فقال: و إن...

دخت پیامبر در آستانه‏ی خانه ایستاد و گفت: من گروهی بدتر از شما نمی‏شناسم، جنازه رسول خدا را بر زمین گذارده‏اید و کار ریاست را بین خود تقسیم کرده‏اید، بی آن که با ما مشورت کنید و حق ما را به ما برگردانید (17).

-----------------
اسناد:
1) مصنف ابن ابی‏شیبه 8/ 572
2) میزان الاعتدال 2/ 490، شماره4549 
3) انساب الأشراف 1/ 586، ط دار معارف، قاهره
4) تذکره الحفاظ 3- 092، شماره 860.
5) سیر اعلام النبلاء 13/ 162، شماره 96.
6) البدایه والنهایه11/65، حوادث سال 279
7) الامامه و السیاسه، ص 12، چاپ المکتبه التجاریه الکبری، مصر.
8) الامامه والسیاسه، ص 13، چاپ المکتبه التجاریه الکبری، مصر. مسلما این بخش از تاریخ ، برای علاقمندان به شیخین بسیار سنگین و ناگوار بوده است، لذا برخی درصدد برآمدند که در نسبت کتاب الإمامه والسیاسه به ابن‏قتیبه تردید کنند، حال آن که ابن ابی‏الحدید، استاد فن تاریخ، این کتاب به سرنوشت تحریف دچار شده و تحریفگران بخشی از مطالب آن را به هنگام چاپ، حذف کرده‏اند. غافل از آنکه مطالب مزبور در شرح نهج البلاغه‏ی ابن ابی‏الحدید موجود است. زر کلی در اعلام، کتاب الامامه والسیاسه را از آثار ابن قتبه می‏داند و سپس می‏افزاید: برخی از علما در انتساب این کتاب به ابن قتیبه تأمل دارند. یعنی شک و تردید را به دیگران نسبت می‏دهد نه به خویش، همچنان که الیاس سرکیس (معجم المطبوعات العربیه 1/ 212) این کتاب را از آثار ابن قتیبه می‏داند.
9) میزان الاعتدال 3/ 498، شماره 7306
10) عقد الفرید 4/ 260، چاپ مکتبه هلال.
11) استیعاب 3/ 975، تحقیق علی محمد بجاوی ، چاپ قاهره.
12) المختصر فی اخبار البشر 1/ 156، ط دار المعرفه، بیروت.
13) نهایه الارب فی فنون الأدب 19/ 40، نگارش نویری، چاپ قاهره، 1395 ه.
14) کنزالعمّال 5/651،  شماره 14138، ط مؤسسه الرساله، بیروت.
15) ازالة الخفاء 2/ 29، ناشر اکیدمی، ط لاهور.
16) دیوان محمد حافظ ابراهیم 1/ 82.
17) اعلام النساء 4/ 114.

صوتی وتصویری

http://www.shiatube.com/Index_Fa.asp